" قصه عاشقی من ... !!! "
شاید .............

دلم می خواد داد بزنم ، اسمتو فریاد بزنم
بگم اسیر شب شدم ، بگم که دنیای غمم
دلم می خواد تو بدونی ، اگه هنوز نمی دونی
که وحشت از شب ندارم ، اگه کنارم بمونی
صدای حرف اون شبت ، هنوز تو گوشم می خونه
قلبم هنوز با هر تپش ، تو رو می گیره بهونه
ای مرحم دلواپسی ، تو اج درد و بی کسی
که چشم به راهت می شینم ، وجودم آروم میگیره
دستای سردم هنوزم ، از عشق تو جون می گیره
دستای سردم هنوزم ، از عشق تو جون می گیره
روح دوباره منی ، تو سجده گاه شبنمی
ساده تر از اقاقیا ، سهم من از این عالمی
و فقط می خوام بگم که حالا دیگه وجدانم اذیتم نمی کنه ، آخه من همه تلاش خودمو کردم ...............
![]()
![]()
![]()
!! نوشته شده توسط چشم انتظار
| 23:19 | پنجشنبه 1387/01/22

